شيخ ذبيح الله محلاتى
171
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
آنها نخواهد بود چون جمال عديم مثال يوسف بديدند همه بهيكبار گفتهاند حاش للّه ما هذا بشر ان هذا الا ملك كريم اين جوان بشر نيست اين نيست مگر فرشته گرامى زليخا گفت اين است كه مرا ملامت مىكرديد بر عشق وى و هرآينه من با او گفت و شنيد كردهام تا از حفظ نفس خويش غافلش كنم ولى او خود را نگاه داشت همانا اگر آنچه را به دو فرمان مىدهم اطاعت نكند زندانى مىشود و از خارشدگان خواهد بود اين زمان كه زليخا زنان مصر را به همدردى خود شناخت و آنان را چون خود طالب يوسف يافت اسرار پنهانى را آشكار ساخت و با جمله شماتتآميز گفت ذلكن الذى لمتننى فيه يوسف ايستاده و زليخا به دو اشاره مىكند كه اى بانوان عفيفه كه زن عزيز مصر را سرزنش مىكرديد بسبب دوستى و عشق با او آيا شما سزاوارتر بسرزنش نيستيد با آنكه يكدفعه بيشتر او را نديديد دستهايتان را بجاى ترنج بريديد و نفهميديد و من يكعمرى است كه او را مىنگرم شما بيك نظر بيچاره شديد و دست از ترنج نشناختيد پس زليخا چه كند كه دائما يوسف در نظر او است اكنون كه يوسف را ديديد شرح قضيه را بشنويد از شما چه پنهان من با اين غلام مراوده كردم و بانواع عشوهگريها او را بسوى خود دعوت كردم كه بشود كام دل از او بگيرم ولى او خود را نگه داشت و مرا اطاعت نكرد و بشما بگويم اى بانوان مصرى اگر يوسف مرا اطاعت نكند و به آنچه امرش مىكنم گوش ندهد اطمينان داشته باشد كه او را زندانى خواهم كرد و در خارى و ذلتش خواهم افكند . يوسف پيش از آمدن بانوان مصرى و ديدن ايشان او را دچار يك زليخا بود ولى اين زمان دچار چهل تن زليخا شده است بيچاره يوسف پىدرپى پيغام محرمانه زنان مصري به او مير سيد و با لهجههاى مختلف او را بسراى خود دعوت مىكردند بعضى بنام خود و كسانى زليخا را بهانه مىكردند ولى به جهت خود سنگ به سينه مىزدند از زليخا اجازت مىگرفتهاند كه با يوسف خلوت كنند و او را باطاعت زليخا بخوانند ولى چون با يوسف تنها مىشدند ديگر زليخا را فراموش كرده التماس مىكردند كه بسوى ايشان نظرى